﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<ArticleSet>
  <ARTICLE>
    <Journal>
      <PublisherName>مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری</PublisherName>
      <JournalTitle>تاریخ فلسفه</JournalTitle>
      <ISSN>2008-9589</ISSN>
      <Volume>15</Volume>
      <Issue>2</Issue>
      <PubDate PubStatus="epublish">
        <Year>2025</Year>
        <Month>2</Month>
        <Day>4</Day>
      </PubDate>
    </Journal>
    <ArticleTitle>Editor's Note</ArticleTitle>
    <VernacularTitle>يادداشت سردبير</VernacularTitle>
    <FirstPage>3</FirstPage>
    <LastPage>4</LastPage>
    <ELocationID EIdType="doi" />
    <Language>fa</Language>
    <AuthorList>
      <Author>
        <FirstName>حسین</FirstName>
        <LastName>کلباسی اشتری</LastName>
        <Affiliation>دانشگاه علامه طباطبائی</Affiliation>
      </Author>
    </AuthorList>
    <History PubStatus="received">
      <Year>2025</Year>
      <Month>2</Month>
      <Day>4</Day>
    </History>
    <Abstract>&lt;p&gt;امروزه آگاهی محصلان و پژوهشگران فلسفه دربارۀ تقسیمبندی مکاتب فلسفی غرب به &amp;laquo;قاره&amp;zwnj;یی&amp;raquo; و &amp;laquo;تحلیلی&amp;raquo;، و شیوه&amp;zwnj;های تحقیق مختص به هر یک، به&amp;zwnj;اندازه&amp;zwnj;یی است که در مواجهه با هر پدیده و پرسش جدید، بیدرنگ همین دو رهیافت، خود را بر هر پاسخ ممکن تحمیل میکند و گویا راه سومی در فهم و تبیین پدیده&amp;zwnj;ها و موضوعات فلسفی معاصر وجود ندارد. تردیدی نیست که این تقسیمبندی حاصل چالشهایی است که آدمی، بویژه از اوایل قرن گذشتة میلادی، در عرصه&amp;zwnj;های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با آن دست&amp;zwnj;وپنجه نرم کرده و اکنون نیز با صورتهایی پیچیده&amp;zwnj;تر از گذشته، با آنها مواجه است. بیراه نیست که تقسیمبندی مشربهای فلسفی به &amp;laquo;جدید&amp;raquo; و &amp;laquo;معاصر&amp;raquo; نیز با همین پیشینه قابل توجیه باشد. اما اکنون، با گذشت بیش از یک قرن از تجربۀ فلسفۀ معاصر، آیا لازم است در نتایج و پیامدهای دو رهیافت یاد شده، تأملی صورت گیرد و بپرسیم در موقعیت کنونی و شرایط عالم معاصر، و در حلّ و حتی تبیین چالشهای فراگیر امروز، چه درس و آموزه&amp;zwnj;یی را میتوان از آنها فراگرفت و چه مددی را خواهند رساند؟ البته که فلسفه چیزی جز دعوت به تفکر نیست و ازاینرو، کسی از این دانش، حل و دفع و رفع مشکلات و بحرانهای رو به تزاید آدمی را انتظار ندارد، ولی قدر مسلم، فهم بنیادها و مبادی موقعیتهای بشری بر عهدۀ فلسفه است و حتی گزاف نیست که گفته شود حضور واقعی فلسفه از بروز بسیاری از بحرانها جلوگیری میکند. امروز و در جهان معاصر، خشونت و جنگ و نابرابری، بپشتوانۀ تکنیک و سلاحهای رنگارنگ، تا حدّ قتل&amp;zwnj;عام و نسل&amp;zwnj;کشی و محو کامل یک ملت پیش رفته است و برای نمونه، همگان شاهد پاک شدن ملتی مظلوم و بیدفاع بنام &amp;laquo;غزه&amp;raquo; از نقشۀ جغرافیایی جهان، بدست جمعیتی قلیل اما متجاوز و آدمکش، هستند و هیچ نیروی بازدارنده&amp;zwnj;یی جز مقاومت همین ملت، نیست که به این جنایت و تجاوز آشکار، پایان دهد. باید پرسید در چنین موقعیتی چه کاری از دست نظریه و نظریه&amp;zwnj;پردازان علوم انسانی ساخته است؟ چه آینده&amp;zwnj;یی پیش روی بشر و نهادها و سازمانهای عریض و طویل حقوقی که برای حمایت از همین بشر پدید آمده&amp;zwnj;اند، قرار دارد؟ اکنون بنظر میرسد بجای نزاع بر سر رهیافتهایی مانند تحلیلی و قاره&amp;zwnj;یی، باید به سرآغازها و سرچشمه&amp;zwnj;ها بازگردیم و ببینیم چرا اندوختۀ دانشی بشر نتوانسته است برای صلح و آرامش، و برابری و امنیت او کاری انجام دهد؟ آیا در محاسبات و تحلیلهای خود، چیزی را از قلم انداخته و باید در مفروضات و انگاشته&amp;zwnj;های خود تجدید نظر کند؟ شاید چندان دور نباشد که آگاهی و هشیاری نسبت به این امر و ضرورت بازخوانی مفروضات انسان&amp;zwnj;شناسانه، برغم حجم عظیم آن، واقع شود و از پس آن، صورتی متفاوت با هیئت معرفتی متداول، ظاهر گردد.&lt;/p&gt;</Abstract>
    <OtherAbstract Language="FA">&lt;p&gt;امروزه آگاهی محصلان و پژوهشگران فلسفه دربارۀ تقسیمبندی مکاتب فلسفی غرب به &amp;laquo;قاره&amp;zwnj;یی&amp;raquo; و &amp;laquo;تحلیلی&amp;raquo;، و شیوه&amp;zwnj;های تحقیق مختص به هر یک، به&amp;zwnj;اندازه&amp;zwnj;یی است که در مواجهه با هر پدیده و پرسش جدید، بیدرنگ همین دو رهیافت، خود را بر هر پاسخ ممکن تحمیل میکند و گویا راه سومی در فهم و تبیین پدیده&amp;zwnj;ها و موضوعات فلسفی معاصر وجود ندارد. تردیدی نیست که این تقسیمبندی حاصل چالشهایی است که آدمی، بویژه از اوایل قرن گذشتة میلادی، در عرصه&amp;zwnj;های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با آن دست&amp;zwnj;وپنجه نرم کرده و اکنون نیز با صورتهایی پیچیده&amp;zwnj;تر از گذشته، با آنها مواجه است. بیراه نیست که تقسیمبندی مشربهای فلسفی به &amp;laquo;جدید&amp;raquo; و &amp;laquo;معاصر&amp;raquo; نیز با همین پیشینه قابل توجیه باشد. اما اکنون، با گذشت بیش از یک قرن از تجربۀ فلسفۀ معاصر، آیا لازم است در نتایج و پیامدهای دو رهیافت یاد شده، تأملی صورت گیرد و بپرسیم در موقعیت کنونی و شرایط عالم معاصر، و در حلّ و حتی تبیین چالشهای فراگیر امروز، چه درس و آموزه&amp;zwnj;یی را میتوان از آنها فراگرفت و چه مددی را خواهند رساند؟ البته که فلسفه چیزی جز دعوت به تفکر نیست و ازاینرو، کسی از این دانش، حل و دفع و رفع مشکلات و بحرانهای رو به تزاید آدمی را انتظار ندارد، ولی قدر مسلم، فهم بنیادها و مبادی موقعیتهای بشری بر عهدۀ فلسفه است و حتی گزاف نیست که گفته شود حضور واقعی فلسفه از بروز بسیاری از بحرانها جلوگیری میکند. امروز و در جهان معاصر، خشونت و جنگ و نابرابری، بپشتوانۀ تکنیک و سلاحهای رنگارنگ، تا حدّ قتل&amp;zwnj;عام و نسل&amp;zwnj;کشی و محو کامل یک ملت پیش رفته است و برای نمونه، همگان شاهد پاک شدن ملتی مظلوم و بیدفاع بنام &amp;laquo;غزه&amp;raquo; از نقشۀ جغرافیایی جهان، بدست جمعیتی قلیل اما متجاوز و آدمکش، هستند و هیچ نیروی بازدارنده&amp;zwnj;یی جز مقاومت همین ملت، نیست که به این جنایت و تجاوز آشکار، پایان دهد. باید پرسید در چنین موقعیتی چه کاری از دست نظریه و نظریه&amp;zwnj;پردازان علوم انسانی ساخته است؟ چه آینده&amp;zwnj;یی پیش روی بشر و نهادها و سازمانهای عریض و طویل حقوقی که برای حمایت از همین بشر پدید آمده&amp;zwnj;اند، قرار دارد؟ اکنون بنظر میرسد بجای نزاع بر سر رهیافتهایی مانند تحلیلی و قاره&amp;zwnj;یی، باید به سرآغازها و سرچشمه&amp;zwnj;ها بازگردیم و ببینیم چرا اندوختۀ دانشی بشر نتوانسته است برای صلح و آرامش، و برابری و امنیت او کاری انجام دهد؟ آیا در محاسبات و تحلیلهای خود، چیزی را از قلم انداخته و باید در مفروضات و انگاشته&amp;zwnj;های خود تجدید نظر کند؟ شاید چندان دور نباشد که آگاهی و هشیاری نسبت به این امر و ضرورت بازخوانی مفروضات انسان&amp;zwnj;شناسانه، برغم حجم عظیم آن، واقع شود و از پس آن، صورتی متفاوت با هیئت معرفتی متداول، ظاهر گردد.&lt;/p&gt;</OtherAbstract>
    <ObjectList>
      <Object Type="Keyword">
        <Param Name="Value">فلسفه جدید، فلسفه معاصر، فلسفه تحلیلی، فلسفه قاره‌ای</Param>
      </Object>
    </ObjectList>
    <ArchiveCopySource DocType="Pdf">http://hop.mullasadra.org/en/Article/Download/49402</ArchiveCopySource>
  </ARTICLE>
</ArticleSet>